پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۵

چه سازم وه که آن بیباک رو از مرد و زن پوشد

ز چشم بد پریشانی زلف پر شکن پوشد

گریبان می گشاید تا کند صد رخنه در جانم

بگلگشت او قبا نازکتر از برگ سمن پوشد

همه یوسف رخان زارند بهر آستین بوسش

کسی زینان قبای دلبری در انجمن پوشد

بصد رنگ دگر می سوزدم آن شکل مستانه

گرفتم کاکل پرتاب و چاک پیرهن پوشد

کسی کز دیده ی روشن جدا ماند تواندهم

که سال و مه بروی خود در بیت الحزن پوشد

دلم صد پاره می سازی و می دوزی گریبانم

چه رحمست این برو ای پند گو عاشق کفن پوشد

بگو حال فغانی ای صبا بگذشت کار از آن

که درد و محنت غربت ز یاران وطن پوشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۷چه شد که از همه جا بوی درد می آید
  2. شمارهٔ ۱۹۸صبا برگ گلی سوی من مجنون نیندازد
  3. شمارهٔ ۱۹۹ماه من از خانه مست شب بهوای که شد
  4. شمارهٔ ۲۰۰ماتم نشست و کوکبه ی سور شد بلند
  5. شمارهٔ ۲۰۱رفتی و چشم روشنم از اشک حرمان تیره شد
  6. شمارهٔ ۲۰۲نوبهار آمد که بوی گل جهان را خوش کند
  7. شمارهٔ ۲۰۳دلم آه سحر چون با دعا دمساز گردانید
  8. شمارهٔ ۲۰۴بر اوج حسن چو آن ترک کج کلاه بر آید
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.