پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۰

دلم ز روز بد خویش ماتمی دارد

چه ماتمست که اندوه عالمی دارد

خراب حالم و با کس نمی توانم گفت

خوشا کسی که بهر حال محرمی دارد

مراد ما به میان سهی قدان بستند

ولی چه سود که بس جای محکمی دارد

امید هست که از باغ وصل گل چینم

هنوز دیده ی خونین دلان نمی دارد

چه دل دهی برفیقان ناز پرورده؟

کسیست یار تو کز بهر تو غمی دارد

شدست نامه سیه خواجه را ز خاتم زر

دلش خوشست که در دست خاتمی دارد

شراب خورده فغانی و در خمار شده

جدا ز ساقی گلرخ جهنمی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۲امروز اگر می بمن آن لب نرساند
  2. شمارهٔ ۱۹۳نه قرار دل بر من نه بزلف یار گیرد
  3. شمارهٔ ۱۹۴رسید آن شمع و از هر جانبی پروانه می‌جوید
  4. شمارهٔ ۱۹۵چه سازم وه که آن بیباک رو از مرد و زن پوشد
  5. شمارهٔ ۱۹۶بهر کس گر درآیی خوبی رخسار کی ماند
  6. شمارهٔ ۱۹۷چه شد که از همه جا بوی درد می آید
  7. شمارهٔ ۱۹۸صبا برگ گلی سوی من مجنون نیندازد
  8. شمارهٔ ۱۹۹ماه من از خانه مست شب بهوای که شد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.