پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۲

امروز اگر می بمن آن لب نرساند

پیداست که مخمور تو تا شب نرساند

نظاره ی جولان توام کی برد از هوش

گر این طرفت بازی مرکب نرساند

بیچاره خرابی که دلش سوزد و از بیم

دستی بچنان عارض و غبغب نرساند

فریاد من از وعده خلافیست کز آن لب

هر بوسه که گوید به من اغلب نرساند

برخاست شراری ز دل گرم فغانی

آزار بگلبرگ تو یا رب نرساند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۴رسید آن شمع و از هر جانبی پروانه می‌جوید
  2. شمارهٔ ۱۹۵چه سازم وه که آن بیباک رو از مرد و زن پوشد
  3. شمارهٔ ۱۹۶بهر کس گر درآیی خوبی رخسار کی ماند
  4. شمارهٔ ۱۹۷چه شد که از همه جا بوی درد می آید
  5. شمارهٔ ۱۹۸صبا برگ گلی سوی من مجنون نیندازد
  6. شمارهٔ ۱۹۹ماه من از خانه مست شب بهوای که شد
  7. شمارهٔ ۲۰۰ماتم نشست و کوکبه ی سور شد بلند
  8. شمارهٔ ۲۰۱رفتی و چشم روشنم از اشک حرمان تیره شد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.