پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۱

روزی فلکم پیش در او نرسانید

بختم بقبول نظر او نرسانید

عشقم تن چون موی بروز سیه افگند

یکبار در آغوش و بر او نرسانید

زانم چه که بر اوج رسد اختر طالع

بر حال بدم چون اثر او نرسانید

آخر دهن آلوده شد از صحبت عاشق

لب گرچه بخون جگر او نرسانید

عاشق بچه مشغول شود پیش که دارد

دستی که به طرف کمر او نرسانید

چون دست بر آن تازه چمن یافت فغانی

آزار بگلبرگ تر او نرسانید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۳نه قرار دل بر من نه بزلف یار گیرد
  2. شمارهٔ ۱۹۴رسید آن شمع و از هر جانبی پروانه می‌جوید
  3. شمارهٔ ۱۹۵چه سازم وه که آن بیباک رو از مرد و زن پوشد
  4. شمارهٔ ۱۹۶بهر کس گر درآیی خوبی رخسار کی ماند
  5. شمارهٔ ۱۹۷چه شد که از همه جا بوی درد می آید
  6. شمارهٔ ۱۹۸صبا برگ گلی سوی من مجنون نیندازد
  7. شمارهٔ ۱۹۹ماه من از خانه مست شب بهوای که شد
  8. شمارهٔ ۲۰۰ماتم نشست و کوکبه ی سور شد بلند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.