پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۵

مدام از کشت امیدم خس و خاشاک می‌روید

عجب گر بر مراد من گلی از خاک می‌روید

چو من بی‌بهره‌ام از عشرت دنیا چه سودم زان

که بر طرف چمن گل می‌دمد یا تاک می‌روید

پریشانم ز سعد و نحس گردون آه ازین گل‌ها

که نونو بهر من از گلشن افلاک می‌روید

مرا از هر گل نو در جگر خاری‌ست پنداری

ز خاک بخت من آن هم به صد امساک می‌روید

منم در عالم و این دانه‌های اشک بی‌قیمت

که از دل‌های ریش و سینه‌های چاک می‌روید

دمی باقی‌ست دامن برمچین از آب و خاک من

هنوز اندک گیاهی زین گل نمناک می‌روید

فغانی پاک شو تا مهر گردد کینهٔ دشمن

که داروی محبت از زمین پاک می‌روید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۷احبابرا ادای کلام تو می کشد
  2. شمارهٔ ۱۸۸از دیده پنهان آن پری گشت و دل من خوش نکرد
  3. شمارهٔ ۱۸۹خزان رسید و گلستان به آن جمال نماند
  4. شمارهٔ ۱۹۰دلم ز روز بد خویش ماتمی دارد
  5. شمارهٔ ۱۹۱روزی فلکم پیش در او نرسانید
  6. شمارهٔ ۱۹۲امروز اگر می بمن آن لب نرساند
  7. شمارهٔ ۱۹۳نه قرار دل بر من نه بزلف یار گیرد
  8. شمارهٔ ۱۹۴رسید آن شمع و از هر جانبی پروانه می‌جوید
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.