پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۴

مجاوران سر کوی یار سر بخشند

خورند زهر و بخلق خدا شکر بخشند

چه جای باده ی لعل و مفرح یاقوت

دران مقام که احباب جام زر بخشند

همین بود کرم دلبران باهل نظر

که سیم ناب ستانند و خاک در بخشند

ببر امید که خوبان نه آن درختانند

که گل دهند بعشاق یا ثمر بخشند

گدای شهر کجا همعنان تواند شد

بمردمی که گهی تاج و گه کمر بخشند

اگر چه یک هنرم هست و صد هزاران عیب

غریب نیست که جرمم به آن هنر بخشند

هوای میکده دارد فغانی مخمور

بود که اهل دلش همت نظر بخشند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۶پیش لبت که مرد که هم از تو جان ندید
  2. شمارهٔ ۱۸۷احبابرا ادای کلام تو می کشد
  3. شمارهٔ ۱۸۸از دیده پنهان آن پری گشت و دل من خوش نکرد
  4. شمارهٔ ۱۸۹خزان رسید و گلستان به آن جمال نماند
  5. شمارهٔ ۱۹۰دلم ز روز بد خویش ماتمی دارد
  6. شمارهٔ ۱۹۱روزی فلکم پیش در او نرسانید
  7. شمارهٔ ۱۹۲امروز اگر می بمن آن لب نرساند
  8. شمارهٔ ۱۹۳نه قرار دل بر من نه بزلف یار گیرد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.