پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳

گلی که از نفسش مشک ناب بگدازد

چرا لب شکرین از شراب بگدازد

خوش آن بدن که ز می در قبا چو گل روید

نه آنکه همچو شکر در گلاب بگدازد

بر آن سرم که چراغی ز روغنم ماند

دمی که این تن بیخورد و خواب بگدازد

گهی ز غم جگر پاره ام کباب شود

دمی ز غصه دلم چون کباب بگدازد

بدلفروزی شمع جمال او نرسد

هزار سال اگر آفتاب بگدازد

فغانی از طلب کیمیا نیاساید

مگر دمی که درین اضطراب بگدازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۵مدام از کشت امیدم خس و خاشاک می‌روید
  2. شمارهٔ ۱۸۶پیش لبت که مرد که هم از تو جان ندید
  3. شمارهٔ ۱۸۷احبابرا ادای کلام تو می کشد
  4. شمارهٔ ۱۸۸از دیده پنهان آن پری گشت و دل من خوش نکرد
  5. شمارهٔ ۱۸۹خزان رسید و گلستان به آن جمال نماند
  6. شمارهٔ ۱۹۰دلم ز روز بد خویش ماتمی دارد
  7. شمارهٔ ۱۹۱روزی فلکم پیش در او نرسانید
  8. شمارهٔ ۱۹۲امروز اگر می بمن آن لب نرساند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.