پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲

تو آن گلی که مه آسمان جبین تو بوسد

ملک ز سد ره فرود آید و زمین تو بوسد

چنان لطیف مزاجی که جای بوسه بماند

اگر نسیم صبا برگ یاسمین تو بوسد

رود نشانه ی دندان حسرت از لب عاشق

دمی که می دهی و دست نازنین تو بوسد

بخوبی آنکه سر از جیب آفتاب برآرد

هنوز دل نپسندد که آستین تو بوسد

کسی که مهر خموشی بلعل نوش لبان زد

در آرزوست که بگذاری و نگین تو بوسد

بمکتب تو ملازم بود فرشته ی رحمت

که رشحه ی قلم سحر آفرین تو بوسد

نخورد عاشق لب تشنه می ز جام مرصع

ازین هوس که مگر لعل آتشین تو بوسد

ببین که تا بچه غایت رسید شوق فغانی

که در خیال، دهان چو انگبین تو بوسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۴مجاوران سر کوی یار سر بخشند
  2. شمارهٔ ۱۸۵مدام از کشت امیدم خس و خاشاک می‌روید
  3. شمارهٔ ۱۸۶پیش لبت که مرد که هم از تو جان ندید
  4. شمارهٔ ۱۸۷احبابرا ادای کلام تو می کشد
  5. شمارهٔ ۱۸۸از دیده پنهان آن پری گشت و دل من خوش نکرد
  6. شمارهٔ ۱۸۹خزان رسید و گلستان به آن جمال نماند
  7. شمارهٔ ۱۹۰دلم ز روز بد خویش ماتمی دارد
  8. شمارهٔ ۱۹۱روزی فلکم پیش در او نرسانید
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.