پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

از جور گلرخان دل من خوار و زار شد

چندان جفا کشید که بی اعتبار شد

ای آرزوی دیده و دل بهر دیدنت

عمرم تمام صرف ره انتظار شد

حیرت نصیب دیده ی شب زنده دار گشت

حرمان حواله ی دل امیدوار شد

رفتیم بیرخ تو به نظاره ی چمن

بر هر گلی که دیده فگندیم خار شد

در گریه اختیار ندارم که دیده ام

از گریه در فراق تو بی اختیار شد

گفتم رخت بینم و گیرد دلم قرار

آن خود بلای جان من بیقرار شد

از جلوه ی تو آه فغانی علم کشید

در دل غمی که داشت نهان آشکار شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳گلی که از نفسش مشک ناب بگدازد
  2. شمارهٔ ۱۸۴مجاوران سر کوی یار سر بخشند
  3. شمارهٔ ۱۸۵مدام از کشت امیدم خس و خاشاک می‌روید
  4. شمارهٔ ۱۸۶پیش لبت که مرد که هم از تو جان ندید
  5. شمارهٔ ۱۸۷احبابرا ادای کلام تو می کشد
  6. شمارهٔ ۱۸۸از دیده پنهان آن پری گشت و دل من خوش نکرد
  7. شمارهٔ ۱۸۹خزان رسید و گلستان به آن جمال نماند
  8. شمارهٔ ۱۹۰دلم ز روز بد خویش ماتمی دارد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.