پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰

تا رخت را سبزه در گلبرگ تر پنهان بود

از تماشا سیر نتوان شد مگر پنهان بود

باز وقت آمد که هر کس با حریف سرو قد

در میان لاله و گل تا کمر پنهان بود

خوش بود با لاله رویان باده در لبهای جو

خاصه آن ساعت که خورشید از نظر پنهان بود

دیده را حالا ز جام باده آبی می دهم

گرچه داغ بیشمارم در جگر پنهان بود

بلبل شیدا نمی داند که در این دامگاه

زیر هر برگ گلی صد نیشتر پنهان بود

عیش من تلخست ورنه عالم از شهدست پر

بلکه در هر گوشه صد تنگ شکر پنهان بود

در گل و نسیرین نیابی بلکه در خورشید و ماه

آنچه در هر ذره ی این خاک در پنهان بود

زود بگذر زین نگارستان که زیر هر دری

صد هزاران نازکی در یکدگر پنهان بود

باغ فردوسست آن یا طرفه جای دلکشست

زانکه صد شاخ گل اندر هر شجر پنهان بود

زار می سوزد فغانی گرچه پیدا نیست داغ

برق آه دردمندان را اثر پنهان بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲تو آن گلی که مه آسمان جبین تو بوسد
  2. شمارهٔ ۱۸۳گلی که از نفسش مشک ناب بگدازد
  3. شمارهٔ ۱۸۴مجاوران سر کوی یار سر بخشند
  4. شمارهٔ ۱۸۵مدام از کشت امیدم خس و خاشاک می‌روید
  5. شمارهٔ ۱۸۶پیش لبت که مرد که هم از تو جان ندید
  6. شمارهٔ ۱۸۷احبابرا ادای کلام تو می کشد
  7. شمارهٔ ۱۸۸از دیده پنهان آن پری گشت و دل من خوش نکرد
  8. شمارهٔ ۱۸۹خزان رسید و گلستان به آن جمال نماند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.