پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

بازم بسینه عشق و جنون جوش می زند

وز خون گرم دل بدرون جوش می زند

آسوده بودم آه که از یک نگاه گرم

خونی که مرده بود کنون جوش می زند

سر تا قدم گداختم از داغ عاشقی

خونابه بنگرید که چون جوش می زند

جانم به لب رسید و هنوز از خیال خام

در سینه آرزوی فزون جوش می زند

مور شکسته بال بشهد تو چون رسد

کز طامعان درون و برون جوش می زند

زین کافری که کرد فلک با شهید عشق

خون در نهاد خاک زبون جوش می زند

در دیده از هوای تو ای شاخ ارغوان

هر دم هزار قطره ی خون جوش می زند

نتوان نگاه کرد بدان روی آتشین

از بسکه خال غالیه گون جوش می زند

هر دم ز خامی تو فغانی در آتشی

بهر سواد سحر و فسون جوش می زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹چشمم ز گرد آن کف پا یاد می کند
  2. شمارهٔ ۱۸۰تا رخت را سبزه در گلبرگ تر پنهان بود
  3. شمارهٔ ۱۸۱از جور گلرخان دل من خوار و زار شد
  4. شمارهٔ ۱۸۲تو آن گلی که مه آسمان جبین تو بوسد
  5. شمارهٔ ۱۸۳گلی که از نفسش مشک ناب بگدازد
  6. شمارهٔ ۱۸۴مجاوران سر کوی یار سر بخشند
  7. شمارهٔ ۱۸۵مدام از کشت امیدم خس و خاشاک می‌روید
  8. شمارهٔ ۱۸۶پیش لبت که مرد که هم از تو جان ندید
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.