پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲

آنکه بهر دیگران در زلف چین می‌افگند

چون رسد نزدیک من چین در جبین می‌افگند

دیده‌ام جایی پری‌رویی که پیش تخت او

گر سلیمان می‌رسد حالی نگین می‌افگند

گر سوار این است و جولان این به اندک ترکتاز

خسروان را بی‌خود از بالای زین می‌افگند

هرکجا یک دل به تیر غمزه می‌سازد نشان

صد کماندارش پیاپی در کمین می‌افگند

دام صد مرغ دلست آن دم که زرین بهله را

می‌کشد در دست و چین در آستین می‌افگند

می‌کشد سر بر فلک چون سرو ز استغنای عشق

هرکجا تخم محبت بر زمین می‌افگند

در چمن چون می‌فشاند آستین را در سماع

لرزه بر اندام سرو و یاسمین می‌افگند

صاحب دولت نمی‌داند که دهقان وقت کار

دامن دولت به دست خوشه‌چین می‌افگند

دور از آن دندان و لب از می فغانی توبه کرد

آرزو چندی به شیر و انگبین می‌افگند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴بتان شهر که ترکانه باج می طلبند
  2. شمارهٔ ۱۷۵آه آتشناک من بوی دل مجنون دهد
  3. شمارهٔ ۱۷۶ترک من چون لاله برگ عیش در صحرا کشید
  4. شمارهٔ ۱۷۷بازم بسینه عشق و جنون جوش می زند
  5. شمارهٔ ۱۷۸سیمای توام در دل پر نور نگنجد
  6. شمارهٔ ۱۷۹چشمم ز گرد آن کف پا یاد می کند
  7. شمارهٔ ۱۸۰تا رخت را سبزه در گلبرگ تر پنهان بود
  8. شمارهٔ ۱۸۱از جور گلرخان دل من خوار و زار شد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.