پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

چو باشم سر به زانو مانده شب در فکر یار خود

رود چشمم به خواب و ماه بینم در کنار خود

به بزم شمع خودخواهم که سوزم همچو پروانه

که غیرت می‌برم از سایهٔ شخص نزار خود

به راه انتظارش تا به کی از اشک نومیدی

به خون غلتیده بینم دیدهٔ شب‌زنده‌دار خود

ز آه سینه‌سوزم چون چراغ لاله درگیرد

خس و خاری که شب در دشت غم سازم حصار خود

فغانی چون به خاطر بگذراند روز وصل او

نهد صد داغ حسرت بر دل امیدوار خود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰آنی که از تو حرف جفا می توان شنید
  2. شمارهٔ ۱۷۱فراوشم شود چندان کز او بیداد می‌آید
  3. شمارهٔ ۱۷۲آنکه بهر دیگران در زلف چین می‌افگند
  4. شمارهٔ ۱۷۳خزان آمد گریبان را برندی چاک خواهم کرد
  5. شمارهٔ ۱۷۴بتان شهر که ترکانه باج می طلبند
  6. شمارهٔ ۱۷۵آه آتشناک من بوی دل مجنون دهد
  7. شمارهٔ ۱۷۶ترک من چون لاله برگ عیش در صحرا کشید
  8. شمارهٔ ۱۷۷بازم بسینه عشق و جنون جوش می زند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.