پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

محتسب گر به درِ میکده مانع نشود

رندِ میخواره به صد عربده قانع نشود

یار چون در رَهِ میخانه قدم پیش نهد

کیست کان راه و روش بیند و تابع نشود

اصل این ذرهٔ سرگشته هم از خورشید است

هم بدان اصل محالست که راجع نشود

راه باریک فنا تیزتر از شمشیر است

قطع این مرحله بی‌حجت قاطع نشود

عاشق از روی نکو در نظری فهم کند

آنچه معلوم به صد شرح مطالع نشود

سعی در کار تو دارند دلا دشمن و دوست

نگران باش که رنج همه ضایع نشود

لب فرو بند فغانی و درِ دل مگشای

که به تیزیِ زبان دفع موانع نشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹مقیّدان تو از یاد غیر خاموشند
  2. شمارهٔ ۱۷۰آنی که از تو حرف جفا می توان شنید
  3. شمارهٔ ۱۷۱فراوشم شود چندان کز او بیداد می‌آید
  4. شمارهٔ ۱۷۲آنکه بهر دیگران در زلف چین می‌افگند
  5. شمارهٔ ۱۷۳خزان آمد گریبان را برندی چاک خواهم کرد
  6. شمارهٔ ۱۷۴بتان شهر که ترکانه باج می طلبند
  7. شمارهٔ ۱۷۵آه آتشناک من بوی دل مجنون دهد
  8. شمارهٔ ۱۷۶ترک من چون لاله برگ عیش در صحرا کشید
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.