پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۳

هرگز این دست تهی بند نقابی نکشید

خم زلفی نگرفت و می نابی نکشید

سر آبی فلک عشوه گرم جلوه نداد

کان سر آب در آخر بسرایی نکشید

عاشق سوخته خرمن ز بیابان فراق

تشنه آمد بلب چشمه و آبی نکشید

تا دلم آب نشد گوهر مقصود نیافت

به فراغی نرسید آنکه عذابی نکشید

عاشقت چون گل شبنم زده در بر بگرفت

از گریبان ترت بوی گلابی نکشید

مژه چون سوزن، چاک جگرپاره بدوخت

خار دردی ز دل خانه خرابی نکشید

هیچ جا آتش رخسار نیفروخت ز می

کعه ز مرغ دل ما خوان کبابی نکشید

یکسر موی ز دیباچه ی خط تو نخاست

که قلم بر زبر حرف کتابی نکشید

دل مشتاق فغانی فرحانست مدام

گرچه از ساغر مقصود شرابی نکشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵گل آمد ساقیا محبوب گل‌رخسار می‌باید
  2. شمارهٔ ۱۶۶دم به دم در عاشقی دل را زیانی می‌شود
  3. شمارهٔ ۱۶۷محتسب گر به درِ میکده مانع نشود
  4. شمارهٔ ۱۶۸چو باشم سر به زانو مانده شب در فکر یار خود
  5. شمارهٔ ۱۶۹مقیّدان تو از یاد غیر خاموشند
  6. شمارهٔ ۱۷۰آنی که از تو حرف جفا می توان شنید
  7. شمارهٔ ۱۷۱فراوشم شود چندان کز او بیداد می‌آید
  8. شمارهٔ ۱۷۲آنکه بهر دیگران در زلف چین می‌افگند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.