پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲

آن پریچهره که دیوانه اش اهل نظرند

عاشقانش همه دیوانه تر از یکدگرند

آه ازین عشوه نمایان که بهر چشم زدن

در نظر چشمه ی نوشند و بدل نیشترند

روی او پرو شمعیست که افروخت جهان

دیگران نور چراغند که بر یکدگرند

نکشم آه و کشم بر رخ دل پرده ی صبر

آه ازین قوم که بر داغ نهان پرده درند

ماه رخسار تو دارد اثر مهر تمام

خوبرویان دگر چون مه نو بی اثرند

از غلوی می عشق تو خبردار یکیست

باقی آنند کزین رطل گران بیخبرند

گر هزارند حریفان تو در چند هزار

بدو جام از می عشق تو یکی جان نبرند

بس کن این گریه ی شبگیر فغانی که چو صبح

مردم از اشک جگرگون تو خونین جگرند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴خواهم که بوسم آن لب و روهم نمیدهد
  2. شمارهٔ ۱۶۵گل آمد ساقیا محبوب گل‌رخسار می‌باید
  3. شمارهٔ ۱۶۶دم به دم در عاشقی دل را زیانی می‌شود
  4. شمارهٔ ۱۶۷محتسب گر به درِ میکده مانع نشود
  5. شمارهٔ ۱۶۸چو باشم سر به زانو مانده شب در فکر یار خود
  6. شمارهٔ ۱۶۹مقیّدان تو از یاد غیر خاموشند
  7. شمارهٔ ۱۷۰آنی که از تو حرف جفا می توان شنید
  8. شمارهٔ ۱۷۱فراوشم شود چندان کز او بیداد می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.