پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

مردم ز عیش گلشن دنیا چه دیده اند

این بیغمان ز باغ و تماشا چه دیده اند

امروز چون مراد هم اینجا میسرست

اصحاب در بشارت فردا چه دیده اند

احبابرا حیات ز اصحاب عشرتست

اندیشه کن که از گل و صهبا چه دیده اند

خصمانه در ملامت رندان نهند روی

این خلق بی ملاحظه از ما چه دیده اند

خاصان بزم وصل بجویند نوبهار

مقصود صحبست ز صحرا چه دیده اند

نقد روان دهند و ستانند آب تلخ

مستان درین معامله آیا چه دیده اند

از باده منع خلق نه قانون حکمتست

تا مردم دقیق درینجا چه دیده اند

ترسم که خودپرست شوی آفتاب من

گر گویمت کزان رخ زیبا چه دیده اند

جایی که همچو آب رود خون عاشقان

در بودن فغانی شیدا چه دیده اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱این باد ز طرف چمن کیست که داند
  2. شمارهٔ ۱۶۲آن پریچهره که دیوانه اش اهل نظرند
  3. شمارهٔ ۱۶۳هرگز این دست تهی بند نقابی نکشید
  4. شمارهٔ ۱۶۴خواهم که بوسم آن لب و روهم نمیدهد
  5. شمارهٔ ۱۶۵گل آمد ساقیا محبوب گل‌رخسار می‌باید
  6. شمارهٔ ۱۶۶دم به دم در عاشقی دل را زیانی می‌شود
  7. شمارهٔ ۱۶۷محتسب گر به درِ میکده مانع نشود
  8. شمارهٔ ۱۶۸چو باشم سر به زانو مانده شب در فکر یار خود
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.