پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

مرغ دلم به حلقهٔ مویی نهاده رخ

در باغ وصل بر گل رویی نهاده رخ

مست وصال چون نشود آنکه هر نفس

بیخود بجیب غالیه بویی نهاده رخ

افگنده ام عنان دل از دست هر طرف

در خون من دواسبه عدویی نهاده رخ

در گلشن خیال من از تند باد غم

هر برگ لاله بر لب جویی نهاده رخ

از دیده ام بجستن آن دانه ی گهر

هر قطره ی سرشک بسویی نهاده رخ

در بزم عشق هر نفس از گرمی فراق

لب تشنه یی به پای سبویی نهاده رخ

هر صبح تا بشام فغانی بحاجتی

گریان به قبلهٔ سر کویی نهاده رخ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰دلم که سوخت سپند مه جمال تو باد
  2. شمارهٔ ۱۶۱این باد ز طرف چمن کیست که داند
  3. شمارهٔ ۱۶۲آن پریچهره که دیوانه اش اهل نظرند
  4. شمارهٔ ۱۶۳هرگز این دست تهی بند نقابی نکشید
  5. شمارهٔ ۱۶۴خواهم که بوسم آن لب و روهم نمیدهد
  6. شمارهٔ ۱۶۵گل آمد ساقیا محبوب گل‌رخسار می‌باید
  7. شمارهٔ ۱۶۶دم به دم در عاشقی دل را زیانی می‌شود
  8. شمارهٔ ۱۶۷محتسب گر به درِ میکده مانع نشود
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.