پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۵

مرا به باده نه باغ و بهار شد باعث

بهار و باغ چه باشد که یار شد باعث

رسیده بود گل آن سرو چون به باغ آمد

بیار می که یکی از هزار شد باعث

نبود ناله ی مرغ چمن ز جلوه ی گل

لطافت رخ آن گلعذار شد باعث

اگر به میکده رفتیم عذر ما بپذیر

که باده خوردن ما را بهار شد باعث

گر از تو یک دو سه روزی جدا شدیم مرنج

که گردش فلک و روزگار شد باعث

اگر ز کوی تو رفتم به اختیار نبود

فغان و ناله ی بی اختیار شد باعث

به مجلس تو فغانی کشید طعن رقیب

گل وصال تو بر زخم خار شد باعث

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۷ای از نظارهٔ تو خجل آفتاب صبح
  2. شمارهٔ ۱۵۸مرغ دلم به حلقهٔ مویی نهاده رخ
  3. شمارهٔ ۱۵۹مردم ز عیش گلشن دنیا چه دیده اند
  4. شمارهٔ ۱۶۰دلم که سوخت سپند مه جمال تو باد
  5. شمارهٔ ۱۶۱این باد ز طرف چمن کیست که داند
  6. شمارهٔ ۱۶۲آن پریچهره که دیوانه اش اهل نظرند
  7. شمارهٔ ۱۶۳هرگز این دست تهی بند نقابی نکشید
  8. شمارهٔ ۱۶۴خواهم که بوسم آن لب و روهم نمیدهد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.