پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

مست تو بجز ناله ی جانسوز ندانست

نشناخت گل تازه و نوروز ندانست

مجنون تو هم بر سر خاکستر گلخن

جان داد و بهار چمن افروز ندانست

فردا چکند با جگر سوخته عاشق

چون فایده ی صحبت امروز ندانست

از رنگ قبا سوخت دل از دور چو دیدت

نقش کمر و تاج طلا دوز ندانست

سوز دل عشاق چراغ دل و جانست

بی نور، درونی که چنین سوز ندانست

دل جوهر دانش بمی و روی نکو داد

قدر خرد مصلحت آموز ندانست

ناقص شد ازین طارم فیروزه فغانی

مسکین اثر طالع فیروز ندانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱من بنده ی حسنی که نشانش نتوان یافت
  2. شمارهٔ ۱۵۲خوبی همین کرشمه و ناز و خرام نیست
  3. شمارهٔ ۱۵۳در کنج محنت این دل دیوانه خوشترست
  4. شمارهٔ ۱۵۴دیوانه ام مرا سخن واژگون بسست
  5. شمارهٔ ۱۵۵مرا به باده نه باغ و بهار شد باعث
  6. شمارهٔ ۱۵۶دو هفته ییکه حریفی درین سرای سپنج
  7. شمارهٔ ۱۵۷ای از نظارهٔ تو خجل آفتاب صبح
  8. شمارهٔ ۱۵۸مرغ دلم به حلقهٔ مویی نهاده رخ
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.