پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

روزی که در دلم عشق تو خانه ساخت

سیل بلا بخانه ی صبرم روانه ساخت

نقاش قدرت آن رخ عابد فریب را

آشوب روزگار و بلای زمانه ساخت

آن قطره ها که بر مژه ام خوشه بسته بود

چشمم ز شوق لعل لبت دانه دانه ساخت

صد بار یاد کرد گلستان کوی تو

بلبل که در حریم چمن آشیانه ساخت

خواب اجل گرفته من خسته را که دل

شرح درازی شب هجران فسانه ساخت

شمشاد را که فاخته در طول بندگیست

خواهد برای زلف تو مشاطه شانه ساخت

آن شهسوار گو مکش از غمزه تیغ کین

چون کار عالمی بسر تازیانه ساخت

عاشق به یک نگاه تو ای ماه چارده

کار هزار ساله درین آستانه ساخت

مطرب ز بهر گریه ی جانسوز اهل درد

گفتار دردناک فغانی بهانه ساخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹مست تو بجز ناله ی جانسوز ندانست
  2. شمارهٔ ۱۵۰بازم چراغ دل بمی ناب روشنست
  3. شمارهٔ ۱۵۱من بنده ی حسنی که نشانش نتوان یافت
  4. شمارهٔ ۱۵۲خوبی همین کرشمه و ناز و خرام نیست
  5. شمارهٔ ۱۵۳در کنج محنت این دل دیوانه خوشترست
  6. شمارهٔ ۱۵۴دیوانه ام مرا سخن واژگون بسست
  7. شمارهٔ ۱۵۵مرا به باده نه باغ و بهار شد باعث
  8. شمارهٔ ۱۵۶دو هفته ییکه حریفی درین سرای سپنج
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.