پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

یار باید که غم یار خورد یار کجاست

غم دل هست فراوان دل غمخوار کجاست

ماه من روشنی دیده ی بیدار منست

یا رب آن روشنی دیده ی بیدار کجاست

دلم افگار شد از داغ و بمرهم نرسید

سوختم مرهم داغ دل افگار کجاست

زخم خاریست مرا در دل از آن غنچه ی گل

خون روانست و عیان نیست که آن خار کجاست

نرگس از چشم تو مردم کشی آموخت ولی

چشم او را مژه و غمزه ی خونخوار کجاست

زهر چشم و سخن تلخ ز اندازه گذشت

آن شکر خنده و شیرینی گفتار کجاست

نیست در حلقه ی مستان تو بیگانه کسی

همه یارند درین دایره اغیار کجاست

شد گرفتار فغانی بکمند غم عشق

کس نپرسید که آن صید گرفتار کجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸باده در جامت مدام از اشک گلگون منست
  2. شمارهٔ ۱۴۹مست تو بجز ناله ی جانسوز ندانست
  3. شمارهٔ ۱۵۰بازم چراغ دل بمی ناب روشنست
  4. شمارهٔ ۱۵۱من بنده ی حسنی که نشانش نتوان یافت
  5. شمارهٔ ۱۵۲خوبی همین کرشمه و ناز و خرام نیست
  6. شمارهٔ ۱۵۳در کنج محنت این دل دیوانه خوشترست
  7. شمارهٔ ۱۵۴دیوانه ام مرا سخن واژگون بسست
  8. شمارهٔ ۱۵۵مرا به باده نه باغ و بهار شد باعث
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.