پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۵

چشمم نظری در رخ آن دل‌گسل انداخت

در هم شد و تیرم به دل منفعل انداخت

جنگ من و معشوق چو جنگ دل و دیده‌ست

کو حمله به دل زد دل پر خون به گل انداخت

در جامه نمی‌گنجم ازین شوق که آن شمع

دستم به گریبان زد و آتش به دل انداخت

می‌خواست که سر رشته فرو ریزدم از هم

آتش شد و سوزم به دل مضمحل انداخت

یک بار نپرسید به غلتیدن چشمی

ما را که ز مژگان زدن متصل انداخت

هر بهلهٔ بلغار که در دست نگاری‌ست

دستی‌ست که سرپنجهٔ ترک چگل انداخت

در آب و عرق از غضب یار فغانی

دل را چو گل نم زده خوار و خجل انداخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۷روزی که در دلم عشق تو خانه ساخت
  2. شمارهٔ ۱۴۸باده در جامت مدام از اشک گلگون منست
  3. شمارهٔ ۱۴۹مست تو بجز ناله ی جانسوز ندانست
  4. شمارهٔ ۱۵۰بازم چراغ دل بمی ناب روشنست
  5. شمارهٔ ۱۵۱من بنده ی حسنی که نشانش نتوان یافت
  6. شمارهٔ ۱۵۲خوبی همین کرشمه و ناز و خرام نیست
  7. شمارهٔ ۱۵۳در کنج محنت این دل دیوانه خوشترست
  8. شمارهٔ ۱۵۴دیوانه ام مرا سخن واژگون بسست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.