پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۴

دل بیتو چنان سوخت که داغش نتوان یافت

در بزم تو دیگر بچراغش نتوان یافت

هر چند که گم گشته ی ما هست پری خوی

اما نه چنان هم که سراغش نتوان یافت

مجنون در مکتب خوبانست دل من

در خانقه و کنج فراغش نتوان یافت

دل شیفته ی شاهسواریست که هرگز

لهوش نتوان دیدن و لاغش نتوان یافت

محروم بماندیم درین بزم که ساقی

ترکیست که بویی ز ایاغش نتوان یافت

مرغی که سراسیمه ی دامست فغانی

در گرد گل و گوشه ی باغش نتوان یافت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۶یار باید که غم یار خورد یار کجاست
  2. شمارهٔ ۱۴۷روزی که در دلم عشق تو خانه ساخت
  3. شمارهٔ ۱۴۸باده در جامت مدام از اشک گلگون منست
  4. شمارهٔ ۱۴۹مست تو بجز ناله ی جانسوز ندانست
  5. شمارهٔ ۱۵۰بازم چراغ دل بمی ناب روشنست
  6. شمارهٔ ۱۵۱من بنده ی حسنی که نشانش نتوان یافت
  7. شمارهٔ ۱۵۲خوبی همین کرشمه و ناز و خرام نیست
  8. شمارهٔ ۱۵۳در کنج محنت این دل دیوانه خوشترست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.