پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳

سبزی آثار خط گرد لب آن ساده بست

این عجب آب زمرد بین که بر بیجاده بست

کشته ی آن خط نوخیزم که چون ترکیب شد

صورتش معنی آب زندگی در باده بست

ایکه در دامی نیفتادی مبین زنجیر زلف

این کمند ناز پای مردم آزاده بست

زان نوآموزم جگر خونشد بلی دارد زیان

هر که پیمان با حریف کار ناافتاده بست

آنکه دامن می فشاند از گرد راه میفروش

بهر بزمش گل خرید و بر سر سجاده بست

خواستم تا چون غلامان در سرای او روم

در برویم یا بخاک آستان ننهاده بست

هر سر موی فغانی رشته ی زنار شد

تابنای عهد با آن نامسلمان زاده بست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵چشمم نظری در رخ آن دل‌گسل انداخت
  2. شمارهٔ ۱۴۶یار باید که غم یار خورد یار کجاست
  3. شمارهٔ ۱۴۷روزی که در دلم عشق تو خانه ساخت
  4. شمارهٔ ۱۴۸باده در جامت مدام از اشک گلگون منست
  5. شمارهٔ ۱۴۹مست تو بجز ناله ی جانسوز ندانست
  6. شمارهٔ ۱۵۰بازم چراغ دل بمی ناب روشنست
  7. شمارهٔ ۱۵۱من بنده ی حسنی که نشانش نتوان یافت
  8. شمارهٔ ۱۵۲خوبی همین کرشمه و ناز و خرام نیست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.