پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

با که گویم اینکه در بیخوابیم شب چون گذشت

صحبتم تلخ از جفای آن شکر لب چون گذشت

چون توان گفتن که از دل گرمی جانم چه شد

بر تن فرسوده ام آزار آن تب چون گذشت

من بهر تلخابه یی تا شب رساندم این خمار

روز تا بر آن دل نازک بمکتب چون گذشت

از زنخدانش من بیهوش خود بودم خراب

در خیالم آرزوی سیم غبغب چون گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳سبزی آثار خط گرد لب آن ساده بست
  2. شمارهٔ ۱۴۴دل بیتو چنان سوخت که داغش نتوان یافت
  3. شمارهٔ ۱۴۵چشمم نظری در رخ آن دل‌گسل انداخت
  4. شمارهٔ ۱۴۶یار باید که غم یار خورد یار کجاست
  5. شمارهٔ ۱۴۷روزی که در دلم عشق تو خانه ساخت
  6. شمارهٔ ۱۴۸باده در جامت مدام از اشک گلگون منست
  7. شمارهٔ ۱۴۹مست تو بجز ناله ی جانسوز ندانست
  8. شمارهٔ ۱۵۰بازم چراغ دل بمی ناب روشنست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.