پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

دست اجلم بر دل ماتمزده ره بست

عود دلم از دود جگر تار سیه بست

منشور سرافرازی و گردنکشی او

تعویذ دل ماست که بر طرف کله بست

آه از دل آن مست که چون رخش بدر تاخت

اول گذر بادیه بر میر سپه بست

یوسف به بیابان عدم چون علم افراخت

خورشید سراپرده اش از پرده ی مه بست

دست از همه او برد که در معرکه ی عشق

از روی ارادت کمر خدمت شه بست

در بدرقه ی نور بصر دیده ی یعقوب

صد قافله ی نیل روان بر سر چه بست

هر طرح که در پرده ی دل حسن تو انداخت

صد صورت دلکش همه بر وجه شبه بست

هر دل که ز دار ستم حسن وفا جست

سودای خطا کرد و تمنای تبه بست

قطع نظر از شهر بتان کرد فغانی

بیرون شد و از دیر مغان بار گنه بست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲هر زمان از عشق پاک آن شوخ با من خوشترست
  2. شمارهٔ ۱۴۳سبزی آثار خط گرد لب آن ساده بست
  3. شمارهٔ ۱۴۴دل بیتو چنان سوخت که داغش نتوان یافت
  4. شمارهٔ ۱۴۵چشمم نظری در رخ آن دل‌گسل انداخت
  5. شمارهٔ ۱۴۶یار باید که غم یار خورد یار کجاست
  6. شمارهٔ ۱۴۷روزی که در دلم عشق تو خانه ساخت
  7. شمارهٔ ۱۴۸باده در جامت مدام از اشک گلگون منست
  8. شمارهٔ ۱۴۹مست تو بجز ناله ی جانسوز ندانست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.