پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

اگرچه زشت نماید بدوستان ستم دوست

جفا کشیم و برویش نیاوریم که نیکوست

بمکتب ستم او دلم ز وسوسه ی عقل

چو طفل عربده جو پهلوی خلیفه ی بدخوست

دل ضعیف چه زحمت برد بنزد طبیبان

چو هم ملاحظه ی صبر او معالجه ی اوست

ز سحر نافه ی زلف تو آتشیست درین دل

که گر بشیر در اویزد از جنون بدرد پوست

ترنج غبغش آخر به دست بخت من افتد

بکوشم و بکفش اورم که سیب سخنگوست

ز گریه نرگس من شد سپید و یاسمنم زرد

دلم هنوز هواخواه نوخطان پریروست

سفال صبر شو ایدل که آن نهال ملاحت

به آب دیده در آید اگر چه آن طرف جوست

هزار سلسله ی بافته بمذهب عشاق

نه همچو طاقیه ی پرده و کلاله ی خوشبوست

گلی که تربیت از بلبلی نیافت فغانی

اگر ز چشمه ی خورشید آب خورده که خودروست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱با که گویم اینکه در بیخوابیم شب چون گذشت
  2. شمارهٔ ۱۴۲هر زمان از عشق پاک آن شوخ با من خوشترست
  3. شمارهٔ ۱۴۳سبزی آثار خط گرد لب آن ساده بست
  4. شمارهٔ ۱۴۴دل بیتو چنان سوخت که داغش نتوان یافت
  5. شمارهٔ ۱۴۵چشمم نظری در رخ آن دل‌گسل انداخت
  6. شمارهٔ ۱۴۶یار باید که غم یار خورد یار کجاست
  7. شمارهٔ ۱۴۷روزی که در دلم عشق تو خانه ساخت
  8. شمارهٔ ۱۴۸باده در جامت مدام از اشک گلگون منست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.