پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

خورشید من که رخش جفا گرم داشتست

حسنش بر این خیال خطا گرم داشتست

در عاشقی بشورش من نیست عندلیب

هنگامه را بصوت و صدا گرم داشتست

چون بیضه نه سپهر در آرد بزیر بال

مرغی که آشیان وفا گرم داشتست

در چنگ زهره هست نوای غلط مرو

کاین بزم را ترانه ی ما گرم داشتست

یک مشتریست بر در این خانه آفتاب

بازار خوبی تو خدا گرم داشتست

تا کی دهد عنان مرادم فلک بدست

حالا به تازیانه مرا گرم داشتست

در حیرتم که آتش صوفی برای چیست

چون صفه را سماع و صفا گرم داشتست

تا آمدم بوادی هجران گداختم

این منزل خراب هوا گرم داشتست

چون شمع تا نسوخت فغانی نیافت وصل

مجلس از آن اوست که جا گرم داشتست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹اگرچه زشت نماید بدوستان ستم دوست
  2. شمارهٔ ۱۴۰دست اجلم بر دل ماتمزده ره بست
  3. شمارهٔ ۱۴۱با که گویم اینکه در بیخوابیم شب چون گذشت
  4. شمارهٔ ۱۴۲هر زمان از عشق پاک آن شوخ با من خوشترست
  5. شمارهٔ ۱۴۳سبزی آثار خط گرد لب آن ساده بست
  6. شمارهٔ ۱۴۴دل بیتو چنان سوخت که داغش نتوان یافت
  7. شمارهٔ ۱۴۵چشمم نظری در رخ آن دل‌گسل انداخت
  8. شمارهٔ ۱۴۶یار باید که غم یار خورد یار کجاست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.