پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵

دوش آه من سر راهش برسم داد بست

باز کرد آن حلقه ی زلف و در بیداد بست

خواستم از کاو کاو غمزه اش فریاد کرد

همچو طوطی شکرم داد وره فریاد بست

باد می آرد ز زلفش هر نفس بوی وفا

نیک می آرد ولی نتوان گره بر باد بست

عشق سرها در رهم افگند تا دل برکنم

چون خورم آبی که این سرچشمه از بنیاد بست

این همان کوه بلا خیزست کاواز سگش

پرده ی مجنون درید و گردن فرهاد بست

بگذرم چون باد در گلزار تا سویش روم

گرچه راهم با هزاران خنجر پولاد بست

یادم از خفتان روز جنگ آن شهزاده داد

چون صبا بند قبای سوسن آزاد بست

در دل تنگم چو جوهر در نهاد آینه

نقش روی او هزاران صورت نوشاد بست

زین سرابستان فغانی چون گل وصلی نیافت

رفت و سنگ ناامیدی بر دل ناشاد بست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷خورشید من که رخش جفا گرم داشتست
  2. شمارهٔ ۱۳۸باز با مرغ سحر خوان غنچه عهد تازه بست
  3. شمارهٔ ۱۳۹اگرچه زشت نماید بدوستان ستم دوست
  4. شمارهٔ ۱۴۰دست اجلم بر دل ماتمزده ره بست
  5. شمارهٔ ۱۴۱با که گویم اینکه در بیخوابیم شب چون گذشت
  6. شمارهٔ ۱۴۲هر زمان از عشق پاک آن شوخ با من خوشترست
  7. شمارهٔ ۱۴۳سبزی آثار خط گرد لب آن ساده بست
  8. شمارهٔ ۱۴۴دل بیتو چنان سوخت که داغش نتوان یافت
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.