پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

آه ازین ناز و دلبری که تراست

وین جفا و ستمگری که تراست

شاید ار آدمی پرستد بت

زین همه ظلم و کافری که تراست

ایدل آشفتگی دراز کشید

رشته در دست آن پری که تراست

تشنه لب جان دهی بخاک ایدل

زین خیال سکندری که تراست

بی سر و پا کند فغانی را

این تراش قلندری که تراست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶از گلم گل‌ها شکفت و از مزارم لاله خاست
  2. شمارهٔ ۱۳۷خورشید من که رخش جفا گرم داشتست
  3. شمارهٔ ۱۳۸باز با مرغ سحر خوان غنچه عهد تازه بست
  4. شمارهٔ ۱۳۹اگرچه زشت نماید بدوستان ستم دوست
  5. شمارهٔ ۱۴۰دست اجلم بر دل ماتمزده ره بست
  6. شمارهٔ ۱۴۱با که گویم اینکه در بیخوابیم شب چون گذشت
  7. شمارهٔ ۱۴۲هر زمان از عشق پاک آن شوخ با من خوشترست
  8. شمارهٔ ۱۴۳سبزی آثار خط گرد لب آن ساده بست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.