پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

در دلم سوزی عجب از عشق زیبا دلبریست

دوزخی در جانم از داغ بهشتی پیکریست

تا قرین آتش شوقت شدم پروانه‌وار

سوزم از اندیشه هر دم کاین منم یا دیگریست؟

چون نسوزم بی‌تو در بستان که در جانم ز غم

هر گلی داغی و هر داغی فروزان اخگریست

من که مشغولم به ذکر بادهٔ لعلت مدام

کی بود یادم که جایی سلسبیل و کوثریست

شوق دیدارت که شد در سینهٔ سوزان گره

آتشی گویا فروزان در دل خاکستریست

دفتر گل را که شست از گریه ابر نوبهار

هر ورق بر خون پاک دردمندان دفتریست

هر حباب از چشمهٔ چشم فغانی روز هجر

در هوای بادهٔ آن لعل، پرخون ساغریست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰آزاد بلبلی که به دام بلا نسوخت
  2. شمارهٔ ۱۳۱خود رای من بخلوت رازت پناه چیست
  3. شمارهٔ ۱۳۲بیگناهم خشم و نازت با من ای خود کام چیست
  4. شمارهٔ ۱۳۳غمی دارم ازو سودم همینست
  5. شمارهٔ ۱۳۴آه ازین ناز و دلبری که تراست
  6. شمارهٔ ۱۳۵دوش آه من سر راهش برسم داد بست
  7. شمارهٔ ۱۳۶از گلم گل‌ها شکفت و از مزارم لاله خاست
  8. شمارهٔ ۱۳۷خورشید من که رخش جفا گرم داشتست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.