پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱

خود رای من بخلوت رازت پناه چیست

در بسته یی بروی غریبان گناه چیست

بیرون خرام و کشته ی دیرینه زنده کن

تا خلق بنگرند که صنع اله چیست

وه گر تو یکدو شب بسر کو در آمدی

پیدا شدی که کوکبه ی مهر و ماه چیست

دارد هوای خاک درت عاشق غریب

بر عزم کار بسته میان شرط راه چیست

زین غمزه و اشارت دانسته هر طرف

معلوم شد که گوشه ی چشم و نگاه چیست

از بسکه خون بحال دل خود گریستم

آگه نمی شوم که سفید و سیاه چیست

زین آه دردناک، فغانی چه فایده

چون یار بیغم تو نداند که آه چیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳غمی دارم ازو سودم همینست
  2. شمارهٔ ۱۳۴آه ازین ناز و دلبری که تراست
  3. شمارهٔ ۱۳۵دوش آه من سر راهش برسم داد بست
  4. شمارهٔ ۱۳۶از گلم گل‌ها شکفت و از مزارم لاله خاست
  5. شمارهٔ ۱۳۷خورشید من که رخش جفا گرم داشتست
  6. شمارهٔ ۱۳۸باز با مرغ سحر خوان غنچه عهد تازه بست
  7. شمارهٔ ۱۳۹اگرچه زشت نماید بدوستان ستم دوست
  8. شمارهٔ ۱۴۰دست اجلم بر دل ماتمزده ره بست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.