پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

عاشقان را دم گرم و نفس سرد بس است

گرمی و گل نبود اشک و رخ زرد بس است

آسمان گو به رهم شعلهٔ خورشید مدار

که مرا همرهی آن مه شبگرد بس است

مطلب جام جم و آینهٔ اسکندر

گر ز مردان رهی یک نظر مرد بس است

نیم‌جانی به در آورده‌ام از دیر مغان

اینقدر زین سفر دور ره‌آورد بس است

مرشد راه فنا تجربهٔ زنده‌دلانست

خضر این راه دل حادثه‌پرورد بس است

شهره گشتیم به تردامنی و تیره‌دلی

چند ریزید بر آیینهٔ ما گرد؟ بس است

از پریشانی شمعست گرانجانی جمع

لب فرو بند فغانی نفس سرد بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷چمن ز سایهٔ سروت چو گلشن ارمست
  2. شمارهٔ ۱۲۸در دلم سوزی عجب از عشق زیبا دلبریست
  3. شمارهٔ ۱۲۹چمن شکفت و نسیمی ز هر گلی برخاست
  4. شمارهٔ ۱۳۰آزاد بلبلی که به دام بلا نسوخت
  5. شمارهٔ ۱۳۱خود رای من بخلوت رازت پناه چیست
  6. شمارهٔ ۱۳۲بیگناهم خشم و نازت با من ای خود کام چیست
  7. شمارهٔ ۱۳۳غمی دارم ازو سودم همینست
  8. شمارهٔ ۱۳۴آه ازین ناز و دلبری که تراست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.