پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

ما را نه میل باغ و نه پروای بلبلست

فریاد ما ز جلوهٔ آن روی چون گلست

گویا ندارد از قد و زلف تو آگهی

مرغ چمن که شیفتهٔ سرو و سنبلست

گر دست فتنه سلسلهٔ هستیم گسست

سررشتهٔ حیات من آن جعد کاکلست

ماییم و ذکر حلقهٔ زنجیر زلف دوست

عشّاق را چه کار به دور تسلسلست

هر جلوهٔ تو موجب صد گونه حیرتست

در هر کرشمهٔ تو هزاران تأملست

روی تو کرد عرض تجمّل ز خط و خال

فرخنده آن جمال که اینش تجمّلست

روی تو دید و سوخت فغانی متاع صبر

منعش نمی‌کنم چه کند بی‌تحملست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶عیدست و نوبهار و چمن سبز و خرّمست
  2. شمارهٔ ۱۲۷چمن ز سایهٔ سروت چو گلشن ارمست
  3. شمارهٔ ۱۲۸در دلم سوزی عجب از عشق زیبا دلبریست
  4. شمارهٔ ۱۲۹چمن شکفت و نسیمی ز هر گلی برخاست
  5. شمارهٔ ۱۳۰آزاد بلبلی که به دام بلا نسوخت
  6. شمارهٔ ۱۳۱خود رای من بخلوت رازت پناه چیست
  7. شمارهٔ ۱۳۲بیگناهم خشم و نازت با من ای خود کام چیست
  8. شمارهٔ ۱۳۳غمی دارم ازو سودم همینست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.