پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳

خوبان که ز ملک دلشان چشم خراجست

حقّ نظرست آنکه ستانند نه باجست

در دست طبیبست علاج همه دردی

دردی که طبیبم دهد آنرا چه علاجست؟

این درد که می‌آوردم مژدهٔ درمان

در دل نمک سوده و در چشم زجاجست

در منزل عنقا چه زیَد مرغ سلیمان

چندانکه نظر می کنم آنجا سر و تاجست

فیضی که نظر می‌برد از چشمهٔ خورشید

در روز توان یافت، سخن در شب داجست

در آتش سودای تو صد قافلهٔ مشک

خاکستر بازار بود این چه رواجست؟

بسیار مکش این نفس سرد فغانی

شاید که تحمل نکند گرم مزاجست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵عاشقان را دم گرم و نفس سرد بس است
  2. شمارهٔ ۱۲۶عیدست و نوبهار و چمن سبز و خرّمست
  3. شمارهٔ ۱۲۷چمن ز سایهٔ سروت چو گلشن ارمست
  4. شمارهٔ ۱۲۸در دلم سوزی عجب از عشق زیبا دلبریست
  5. شمارهٔ ۱۲۹چمن شکفت و نسیمی ز هر گلی برخاست
  6. شمارهٔ ۱۳۰آزاد بلبلی که به دام بلا نسوخت
  7. شمارهٔ ۱۳۱خود رای من بخلوت رازت پناه چیست
  8. شمارهٔ ۱۳۲بیگناهم خشم و نازت با من ای خود کام چیست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.