پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

ای آنکه همه سوختنت از پی کامست

تا در دل گرمم نرسی کار تو خامست

درویش چو در مشرب توحید رسیدی

همصحبتی خلق دگر بر تو حرامست

ای مرد خدا از تو باو راه بسی نیست

گر پای طلب پیش نهی یکدوسه گامست

در وادی عشقست اگر هست شکاری

باقی همه چون مینگرم دانه و دامست

عاشق به ازین دیده نگهدار و مرو دور

کان مه که ز کویش طلبی بر لب بامست

عاشق نکند فرق سیاهی و سفیدی

این نکته که گفتم سخن شاه غلامست

مجنون ز در خانه ی لیلی نرود پیش

دیوانه چه داند که ره کعبه کدامست

ساقی می اگر درد بود عذر میاور

پیش آر که کیفیت می در ته جامست

از جای بلند آمده است این سخن دور

خوش باد فغانی نفست این چه کلامست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹نیست بیرون و درونم ذره‌ای خالی ز دوست
  2. شمارهٔ ۱۲۰ما را ز نوبهار گل روی او بس است
  3. شمارهٔ ۱۲۱دمی که آن گل خندان به قصد خون منست
  4. شمارهٔ ۱۲۲ماه رخسار تو آیینهٔ مقصود منست
  5. شمارهٔ ۱۲۳خوبان که ز ملک دلشان چشم خراجست
  6. شمارهٔ ۱۲۴ما را نه میل باغ و نه پروای بلبلست
  7. شمارهٔ ۱۲۵عاشقان را دم گرم و نفس سرد بس است
  8. شمارهٔ ۱۲۶عیدست و نوبهار و چمن سبز و خرّمست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.