پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

آه کان ابروکمان چشم سیاه از ناز بست

پرده ی نیلوفری بر نرگس غماز بست

داد از آن سلطان که در مجلس بصد ناز و نیاز

باز کردم صد رهش تیغ از میان و باز بست

تا چه افسون خواند آن لعل سخنگو روز وصل

کاینچنین محکم زبان و گوش اهل راز بست

می رسد در گوشم آواز و ندانم از کجاست

ترک من گویا بعزم صید طبل باز بست

چرخ صیادش بصد جان باز نتواند خرید

هر که دل در دام معشوق شکارانداز بست

ناله ی طنبور ترکان رخنه در جان می کند

آه از آن ساعت که چرخ ابریشم این ساز بست

قصه ی من گر بتیغ انجامد و خون ریختن

بر همان عهدم که با او جانم از آغاز بست

استخوانم را نبینی خرد کاین تعویذ را

از هوا بال هما صد بار در پرواز بست

دوش در میخانه از چنگ غمش آهی زدم

مطرب خوش لهجه را صد عقده در آواز بست

طوطی طبع فغانی بهر آن چینی‌قبا

این چنین نخل سخن در گلشن شیراز بست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸آمد سحاب و چهرهٔ گل‌ها ز خواب شست
  2. شمارهٔ ۱۱۹نیست بیرون و درونم ذره‌ای خالی ز دوست
  3. شمارهٔ ۱۲۰ما را ز نوبهار گل روی او بس است
  4. شمارهٔ ۱۲۱دمی که آن گل خندان به قصد خون منست
  5. شمارهٔ ۱۲۲ماه رخسار تو آیینهٔ مقصود منست
  6. شمارهٔ ۱۲۳خوبان که ز ملک دلشان چشم خراجست
  7. شمارهٔ ۱۲۴ما را نه میل باغ و نه پروای بلبلست
  8. شمارهٔ ۱۲۵عاشقان را دم گرم و نفس سرد بس است
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.