پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵

سرو من زلف پریشان بر رخ گلگون شکست

بر گل سیراب جعد سنبل مفتون شکست

خنده بر افسانه ی شیرین لبان زد در سخن

لعل میگونت که قدر لؤلوی مکنون شکست

بنده ی آن سرو آزادم که در گشت چمن

حسن شاخ گل بناز و شیوه ی موزون شکست

داشتم آسیب دوران سنگ بیدادش رسید

بیش ازینم گر دلی نشسکته بود اکنون شکست

حاش لله از جفای او شکایت چون کنم

نخل عمر من ز باد محنت گردون شکست

گرنه از مردم بمجنون بود لیلی را نظر

در میان بهر چه آخر کاسه ی مجنون شکست

چشم می دارم که آخر غنچه ی دردی شود

هر سر خاری کزان گل در دل پر خون شکست

ساغر عیشم که محکم بود در چنگ قضا

حیرتی دارم که از سنگ ملامت چون شکست

از دم گرم فغانی دوش در بزم طرب

مست شد مطرب چنان کز بیخودی قانون شکست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷ای آنکه همه سوختنت از پی کامست
  2. شمارهٔ ۱۱۸آمد سحاب و چهرهٔ گل‌ها ز خواب شست
  3. شمارهٔ ۱۱۹نیست بیرون و درونم ذره‌ای خالی ز دوست
  4. شمارهٔ ۱۲۰ما را ز نوبهار گل روی او بس است
  5. شمارهٔ ۱۲۱دمی که آن گل خندان به قصد خون منست
  6. شمارهٔ ۱۲۲ماه رخسار تو آیینهٔ مقصود منست
  7. شمارهٔ ۱۲۳خوبان که ز ملک دلشان چشم خراجست
  8. شمارهٔ ۱۲۴ما را نه میل باغ و نه پروای بلبلست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.