پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴

باز نقاش خزان طرح دگرگون زده است

رنگها ریخته درهم که دم از خون زده است

صاحبان قلم انگشت گزیدند همه

زین رقمها که سر از خامه ی بیچون زده است

زهره آهنگ همه راهروان راست گرفت

داستان غلط ماست که وارون زده است

طبق زر نشود پی سپر تیر فلک

این همان سخت کمانیست که قارون زده است

نیست در دایره ی سطح فلک لفظ خبر

اهل همت قدم از دایره بیرون زده است

دور بادا خطر چشم بد از دختر رز

که چو خورشید سراپرده بگردون زده است

آنکه این نامه ی سربسته نوشست نخست

گرهی سخت بسر رشته ی مضمون زده است

ادب از باده مجویید که این لعل قبا

سنگ بر جام جم و خم فلاطون زده است

عشق در هر لب جو کوهکنی کرده هلاک

بهمان سنگ که بر کاسه ی مجنون زده است

ساقیا جام لبالب بفغانی پیما

که بفکر دهنت نکته ی موزون زده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶آه کان ابروکمان چشم سیاه از ناز بست
  2. شمارهٔ ۱۱۷ای آنکه همه سوختنت از پی کامست
  3. شمارهٔ ۱۱۸آمد سحاب و چهرهٔ گل‌ها ز خواب شست
  4. شمارهٔ ۱۱۹نیست بیرون و درونم ذره‌ای خالی ز دوست
  5. شمارهٔ ۱۲۰ما را ز نوبهار گل روی او بس است
  6. شمارهٔ ۱۲۱دمی که آن گل خندان به قصد خون منست
  7. شمارهٔ ۱۲۲ماه رخسار تو آیینهٔ مقصود منست
  8. شمارهٔ ۱۲۳خوبان که ز ملک دلشان چشم خراجست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.