پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳

عاشقان را در سر شوریده سودا آتشست

در بدن خون نشتر و در دل سویدا آتشست

تن نخواهد خوابگاه نرم چون گر مست دل

گلخنی را زیر و پهلو فرش دیبا آتشست

میگدازم از حیا تا از تو می جویم مراد

در نهاد بیدلان عرض تمنا آتشست

خواب مستی کرده می سوزم ز آشوب خمار

چون نسوزم چون مرا در جمله اعضا آتشست

می مخور بسیار اگرچه ساقیت باشد خضر

کانچه امشب آب حیوانست فردا آتشست

مرد صاحبدل رساند فیض در موت و حیات

شاخ گل چون خشک گردد وقت سرما آتشست

گر چنین خواهد کشید از دل فغانی آه گرم

تا نفس خواهد زدن گلهای صحرا آتشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵سرو من زلف پریشان بر رخ گلگون شکست
  2. شمارهٔ ۱۱۶آه کان ابروکمان چشم سیاه از ناز بست
  3. شمارهٔ ۱۱۷ای آنکه همه سوختنت از پی کامست
  4. شمارهٔ ۱۱۸آمد سحاب و چهرهٔ گل‌ها ز خواب شست
  5. شمارهٔ ۱۱۹نیست بیرون و درونم ذره‌ای خالی ز دوست
  6. شمارهٔ ۱۲۰ما را ز نوبهار گل روی او بس است
  7. شمارهٔ ۱۲۱دمی که آن گل خندان به قصد خون منست
  8. شمارهٔ ۱۲۲ماه رخسار تو آیینهٔ مقصود منست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.