پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲

دل بیقرار و دولت دیدار مشکلست

گر خود عنایتی نکنی کار مشکلست

میخانه یی برون ندهد این شراب تلخ

کمتر که شرح مسئله بسیار مشکلست

هر دم بدل هزار سنان می رسد ز دوست

با آنکه درد خوردن یک خار مشکلست

تا نیست جذبه یی نتوان کرد جان نثار

رفتن بپای خود بسر دار مشکلست

پیش دهان تنگ تو بستم لب از سؤال

آری درین معامله گفتار مشکلست

از قرص آفتاب عجب نیست کسب نور

کاری چنین ز ذره ی دیوار مشکلست

دل را بیازمای فغانی و عشق ورز

رفتن درین محیط بیکبار مشکلست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴باز نقاش خزان طرح دگرگون زده است
  2. شمارهٔ ۱۱۵سرو من زلف پریشان بر رخ گلگون شکست
  3. شمارهٔ ۱۱۶آه کان ابروکمان چشم سیاه از ناز بست
  4. شمارهٔ ۱۱۷ای آنکه همه سوختنت از پی کامست
  5. شمارهٔ ۱۱۸آمد سحاب و چهرهٔ گل‌ها ز خواب شست
  6. شمارهٔ ۱۱۹نیست بیرون و درونم ذره‌ای خالی ز دوست
  7. شمارهٔ ۱۲۰ما را ز نوبهار گل روی او بس است
  8. شمارهٔ ۱۲۱دمی که آن گل خندان به قصد خون منست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.