پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

ترک من جانب صحرا پی نخجیر شدست

هر سر موی دگر بر تن من تیر شدست

در دلش هست که چون آب خورد خون مرا

گرچه با من بزبان چون شکر و شیر شدست

بچه انگیز فرود آورم آن شاهسوار

چکنم کار من از چاره و تدبیر شدست

آنچنان کز همه آن ترک سرآمد بجمال

در جهانداری و لشکرشکنی شیر شدست

نگسلد یکسر مو مهر خیالت ز دلم

آه از این رشته ی زنار که زنجیر شدست

همه را سوختی آن لحظه که بر بام شدی

آفتاب تو بیک جلوه جهانگیر شدست

شعله ی آه فغانی نگر و حال مپرس

کز لب تشنه ی او قوت تقریر شدست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲دل بیقرار و دولت دیدار مشکلست
  2. شمارهٔ ۱۱۳عاشقان را در سر شوریده سودا آتشست
  3. شمارهٔ ۱۱۴باز نقاش خزان طرح دگرگون زده است
  4. شمارهٔ ۱۱۵سرو من زلف پریشان بر رخ گلگون شکست
  5. شمارهٔ ۱۱۶آه کان ابروکمان چشم سیاه از ناز بست
  6. شمارهٔ ۱۱۷ای آنکه همه سوختنت از پی کامست
  7. شمارهٔ ۱۱۸آمد سحاب و چهرهٔ گل‌ها ز خواب شست
  8. شمارهٔ ۱۱۹نیست بیرون و درونم ذره‌ای خالی ز دوست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.