پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

ای دل بیا که نوبت مستی گذشته است

وقت نشاط و باده پرستی گذشته است

از آب زندگی چه حکایت کند کسی

با دل شکسته یی که ز هستی گذشته است

خواهی بلند ساز مرا خواه پست کن

کار من از بلندی و پستی گذشته است

دارم چنان خیال که نشکسته یی دلم

ورهم شکست چون تو شکستی گذشته است

بنشین دمی و باقی عمرم عدم شمار

کاین یک دو لحظه تا تو نشستی گذشته است

هم در شرابخانه فغانی خراب به

کارش چو از خرابی و مستی گذشته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱تا کی بهانه ات بدل بت پرست ماست
  2. شمارهٔ ۱۱۲دل بیقرار و دولت دیدار مشکلست
  3. شمارهٔ ۱۱۳عاشقان را در سر شوریده سودا آتشست
  4. شمارهٔ ۱۱۴باز نقاش خزان طرح دگرگون زده است
  5. شمارهٔ ۱۱۵سرو من زلف پریشان بر رخ گلگون شکست
  6. شمارهٔ ۱۱۶آه کان ابروکمان چشم سیاه از ناز بست
  7. شمارهٔ ۱۱۷ای آنکه همه سوختنت از پی کامست
  8. شمارهٔ ۱۱۸آمد سحاب و چهرهٔ گل‌ها ز خواب شست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.