پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

آتشکده دلی که درو منزل تو نیست

بتخانه کعبه یی که درو محمل تو نیست

مردن در آرزوی تو خوشتر ز عمر خضر

خود زنده نیست آنکه دلش مایل تو نیست

چون در میان گرمروان سر در آورد؟

پروانه یی که سوخته ی محفل تو نیست

معشوق را چه باک بود عاشقی بلاست

باری غبار کس بدل غافل تو نیست

یا رب دل رمیده ی من از کجا شنید

بوی محبتی که در آب و گل تو نیست

ایزد ترا بخوبترین صورتی نگاشت

ای گل چه نازکی که در آب و گل تو نیست

خواهی بمهر باش بما خواه کینه ورز

خود دانی و خدای کسی در دل تو نیست

بر دوش گلرخانست فغانی جنازه ات

این تربیت سزای تن بسمل تو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰ترک من جانب صحرا پی نخجیر شدست
  2. شمارهٔ ۱۱۱تا کی بهانه ات بدل بت پرست ماست
  3. شمارهٔ ۱۱۲دل بیقرار و دولت دیدار مشکلست
  4. شمارهٔ ۱۱۳عاشقان را در سر شوریده سودا آتشست
  5. شمارهٔ ۱۱۴باز نقاش خزان طرح دگرگون زده است
  6. شمارهٔ ۱۱۵سرو من زلف پریشان بر رخ گلگون شکست
  7. شمارهٔ ۱۱۶آه کان ابروکمان چشم سیاه از ناز بست
  8. شمارهٔ ۱۱۷ای آنکه همه سوختنت از پی کامست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.