پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

پیش ما خاطر شاد و دل غمناک یکیست

حال آسوده و درد جگر چاک یکیست

برگ عیش دگران روز بروز افزونست

خرمن سوخته ی ماست که با خاک یکیست

در گلستان جهانم اثر عیش نماند

همچنان به که گلش با خس و خاشاک یکیست

ما که از خویش گذشتیم چه هجران چه وصال

مردن و زیستن مردم بیباک یکیست

آنچنانم که جفای تو ندانم ز وفا

زهر پیش من دیوانه و تریاک یکیست

صدق ما با تو درستست چو آیینه و آب

عاشقانرا دل صاف و نظر پاک یکیست

راحت و رنج فغانی ز خیال من و تست

راست بین باش که نیک و بد افلاک یکیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶رویم شکفته از سخن تلخ مردمست
  2. شمارهٔ ۱۰۷فروغ حسن تو از آه سوزناک منست
  3. شمارهٔ ۱۰۸آتشکده دلی که درو منزل تو نیست
  4. شمارهٔ ۱۰۹ای دل بیا که نوبت مستی گذشته است
  5. شمارهٔ ۱۱۰ترک من جانب صحرا پی نخجیر شدست
  6. شمارهٔ ۱۱۱تا کی بهانه ات بدل بت پرست ماست
  7. شمارهٔ ۱۱۲دل بیقرار و دولت دیدار مشکلست
  8. شمارهٔ ۱۱۳عاشقان را در سر شوریده سودا آتشست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.