پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

دوا خواهم ز تو ادراکم اینست

هلاک آن لبم تریاکم اینست

یکی بند قبا بگشا ای گل

دوای سینه ی صد چاکم اینست

ترا در بر کشم یا کشته گردم

تمنای دل بیباکم اینست

بروز آرم شبی با چون تو ماهی

مراد از انجم و افلاکم اینست

همه حرف تو روید بر زبانم

چه گویم چون در آب و خاکم اینست

بسوزان جان من هر جا که باشی

بگو من آتشم خاشاکم اینست

اگر زهرم چشانی ای دل افروز

مراد از لعل تو تریاکم اینست

گهی سوزد دلت بهر فغانی

نشان آه آتشناکم اینست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵به رویم می‌شوی خندان و چشمم از تو خونریزست
  2. شمارهٔ ۱۰۶رویم شکفته از سخن تلخ مردمست
  3. شمارهٔ ۱۰۷فروغ حسن تو از آه سوزناک منست
  4. شمارهٔ ۱۰۸آتشکده دلی که درو منزل تو نیست
  5. شمارهٔ ۱۰۹ای دل بیا که نوبت مستی گذشته است
  6. شمارهٔ ۱۱۰ترک من جانب صحرا پی نخجیر شدست
  7. شمارهٔ ۱۱۱تا کی بهانه ات بدل بت پرست ماست
  8. شمارهٔ ۱۱۲دل بیقرار و دولت دیدار مشکلست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.