پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

شمع من میل منت امروز چون هر روز نیست

وان نگاه گرم و شکر خندهٔ جان‌سوز نیست

بی‌سخن آن شکل مخمورانه خواهد کشتنم

حاجت گفتار تلخ و غمزهٔ دلدوز نیست

یک بیک اسباب حسنت آتش انگیزست لیک

هیچ دل‌سوزان‌تر از لب‌های سحرآموز نیست

تاب دیگر دارد آن عارض که سوزد خلق را

ورنه هیچ آتش بدین صورت جهان افروز نیست

تا بکشتن بر نیاید کام از پیش توام

وه که این بخت زبونم هیچ جا فیروز نیست

آه گرمم گر دهد وی کباب دل چه سود

بوی عشقست این فغانی نکهت نوروز نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴پیش ما خاطر شاد و دل غمناک یکیست
  2. شمارهٔ ۱۰۵به رویم می‌شوی خندان و چشمم از تو خونریزست
  3. شمارهٔ ۱۰۶رویم شکفته از سخن تلخ مردمست
  4. شمارهٔ ۱۰۷فروغ حسن تو از آه سوزناک منست
  5. شمارهٔ ۱۰۸آتشکده دلی که درو منزل تو نیست
  6. شمارهٔ ۱۰۹ای دل بیا که نوبت مستی گذشته است
  7. شمارهٔ ۱۱۰ترک من جانب صحرا پی نخجیر شدست
  8. شمارهٔ ۱۱۱تا کی بهانه ات بدل بت پرست ماست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.