پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

دور از تو عمر من همه با درد و غم گذشت

عمر کسی چنین به غم و درد کم گذشت

گفتم که روز عید خورم با تو جرعه‌ای

این خود نصیب من نشد و عید هم گذشت

هر گام بهر گمشده‌ای رهبری نشاند

بر هر گل زمین که به ناز آن صنم گذشت

گفتی که رو اگر بنمایم عدم شوی

بنما که کار من ز وجود و عدم گذشت

پهلو ز روی مرتبه بر آفتاب زد

چون سایه رهروی که ز خود یک قدم گذشت

ساقی بیا کز آینهٔ دل خبر نداشت

عمری که در مشاهدهٔ جام جم گذشت

از چشم شب نخفته فغانی ستاره ریخت

کان آفتاب از نظرش صبحدم گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳دوا خواهم ز تو ادراکم اینست
  2. شمارهٔ ۱۰۴پیش ما خاطر شاد و دل غمناک یکیست
  3. شمارهٔ ۱۰۵به رویم می‌شوی خندان و چشمم از تو خونریزست
  4. شمارهٔ ۱۰۶رویم شکفته از سخن تلخ مردمست
  5. شمارهٔ ۱۰۷فروغ حسن تو از آه سوزناک منست
  6. شمارهٔ ۱۰۸آتشکده دلی که درو منزل تو نیست
  7. شمارهٔ ۱۰۹ای دل بیا که نوبت مستی گذشته است
  8. شمارهٔ ۱۱۰ترک من جانب صحرا پی نخجیر شدست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.