پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰

دل ببیداد نهادیم عطای تو کجاست

ما خود از جور ننالیم وفای تو کجاست

ما به یک جلوه خرابیم و تو پروا نکنی

آخر ای نخل جوان نشو و نمای تو کجاست

می گذاری که کشد دامن پاک تو رقیب

آن همه سرکشی و جور و جفای تو کجاست

روزگاریست که دل بوی مرادی نشنید

نافه یی از گره بند قبای تو کجاست

شهر زامد شدنت گشت پریشان و هنوز

کس ندانست مه من که سرای تو کجاست

آه از آنروز که تنها ز چمن مست رسی

پرسی از سوخته ی خویش که جای تو کجاست

نیستی خضر فغانی مطلب آب حیات

شرم از همت خود دار فنای تو کجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲شمع من میل منت امروز چون هر روز نیست
  2. شمارهٔ ۱۰۳دوا خواهم ز تو ادراکم اینست
  3. شمارهٔ ۱۰۴پیش ما خاطر شاد و دل غمناک یکیست
  4. شمارهٔ ۱۰۵به رویم می‌شوی خندان و چشمم از تو خونریزست
  5. شمارهٔ ۱۰۶رویم شکفته از سخن تلخ مردمست
  6. شمارهٔ ۱۰۷فروغ حسن تو از آه سوزناک منست
  7. شمارهٔ ۱۰۸آتشکده دلی که درو منزل تو نیست
  8. شمارهٔ ۱۰۹ای دل بیا که نوبت مستی گذشته است
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.